"قلم توتم من است"

نوشتن آرامم می کند، با نوشتن می توانم ناگفته های بسیاری با خودم در میان بگذارم

"قلم توتم من است"

نوشتن آرامم می کند، با نوشتن می توانم ناگفته های بسیاری با خودم در میان بگذارم

هر چه بنویسم لاف و گزاف است. انسان بودنی ست که می شود ولی شدنی ست که می خواهد و لحظه ای که حرکت می کند و هنگامی که تحمل، می شود آنچه باید بشود...!

بایگانی
نویسندگان

لحظه های بی حظ

سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۲۳ ب.ظ

دمکراسی یعنی همه در هر حال با هم برخلاف دیکتاتوری که در هر حال بی هم و این باعث می شود اگر پدر بزرگوارتان را هم بدار کشیدند، بگویید: نیرو انتظامی مچکریم. 


لحظه ها را گذران بین تا در آینده به خوشی ها برسیم. غافل از آنکه خوشی ها همان لحظه هایی بود که گذشت! دکتر علی شریعتی

پیش از آنکه به جمله دکتر شریعتی، به چه مناسب گفتم و به چه معنا گفته، بپردازم یاد می کنم روزی که این سخن را شنیدم. 

سر کلاس بودیم. نه کلاس مدرسه و نه کلاس دانشگاه. که کلاس های خدمت سربازی. استاد ما یک ستوان دو بود. دانشکده ای بود.  دانشکده ای ها لیسانس هستن و برای همین درجه خوبی دارند. می گفت: روزی استادم از دکتر شریعتی نقل می کرد که : " لحظه ها را گذران بین تا در آینده به خوشی ها برسیم " بین نسبی بودن و اعتباری بودن و اینجا بودن یا آنجا قرار گرفتن، بحثی نیست. این حرف شریعتی شامل نسبیت نمی شود. نسبیت به دخالت و حضور ما هم مربوط است. ولی این سخن یعنی من هیچ کاری نمی توانم بکنم. بدبختی سیر صعودی خودش را بدون اذن و اجازه ما طی می کند و من کاری نمی توانم بکنم. آن استادی که برای استاد ما نقل کرده تا من که برای شما نقل می کنم، همه سخت بدبختیم. چه بسا می گویند: نگویید! نفرمایید! این چه حرفیه! من نه خوشبختانه که یقینا بدبختانه، زبان این عزیزان را نمی فهمم. 

حال سخن دکتر: لحظات را سپری می کنیم و یعنی به این امید سپری می کنیم که در لحظه رنجی از ما زایل شود و غمی کم. اما تا جایی که مطلع هستم و مطلع هستید، نه کم که زیاد هم شده. شریعتی حرفهای زیادی دارد که مصداق بدبختی یک ملت است. مصداق ملتی بدبخت. با وجود داشتن پول، دانستن زبان فرانسه، ماشین و خانه، باز در نکبت ارتجاع و اجبار میلولد و می پوسد. نه قدرت هجرت دارد با وجود پول نه توان تغییر که یک نفر است. 

درد ما توده ها، اقلیت ها، رنگ نباخته ها و تبانی با جور و جهل و ظلوما و جهولا نکرده ها، بیشمار است. ما خود دردفزاییم. آن سخن که بر سرطاق این سخن دان آمده است سخن سنج می خواهد که بداند که چه کشیده ایم از جور استبداد و اختناق. مگر نه این نیست مصداق آن: اگر شاهان و شاهزادگان بدانند که در اقلیم تنهایی خود چه می کشیم، برای بدست آوردنش شمشیر می کشند. من به مسلک شریعتی کاری ندارم، اما قیام علی شریعتی برای تکاندن لوح ضمیر این بشر ایرانی از ظلمت ظلم و زور بود. نتیجه چه شد؟ ظلم و زورتر! فسق و فجورتر! پستی نبود اما پستی تر! پلیدی نبود ولی پلیدی تر!  

آری برادر، اینچنین بود. لحظات رفتند و بهتر نشدیم و بدتر شدیم چون بهتری از برانداختن قدرقدرتان و قدرقدرت پرستان شروع می شود نه دواندن و سپری کردن لحظه ها .. برای همین از هیچ لحظه ای حظی و نصیبی نمی بریم و به سرو صدا با مشتی ناراحتی روحی پیرو می شویم. من در کتاب خودکشی می کنم تو در پول و او در سکس و همه اینها علت سایه ظلمی است که زندگی را ربوده و دوندگی بی حاصل و بی نتیجه را ارمغان کرده و کی خواهیم دانست، والله اعلم بس صواب.

۹۷/۰۷/۱۰
Hamed Heidary Tabar

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی