"قلم توتم من است"

نوشتن آرامم می کند، با نوشتن می توانم ناگفته های بسیاری با خودم در میان بگذارم

"قلم توتم من است"

نوشتن آرامم می کند، با نوشتن می توانم ناگفته های بسیاری با خودم در میان بگذارم

هر چه بنویسم لاف و گزاف است. انسان بودنی ست که می شود ولی شدنی ست که می خواهد و لحظه ای که حرکت می کند و هنگامی که تحمل، می شود آنچه باید بشود...!

بایگانی
نویسندگان

سیر تکاملی وبلاگ گردی

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۱ ق.ظ

مردم که سایه به سایه دنبالمن و به هر کار من و حتا سکوتم کار دارن، در حیرتم من چه کاری به کار مردم دارم؟ من تو وبلاگ بزرگ شدم. در خیلی سال پیش وارد مجازی شدم، درس خواندم و رشد کردم. دانشگاه رفتم و میرم. تازه دارم میفهمم که من باید کاری بهشون نداشته باشم. در سراپای یک انسان تفاوت وجود دارد. نمی توان آن را زدود. به قول مولا علی: انسان، آینه انسان است. من کلبه وحشت توده ها شدم. هر کسی برداشتی دارد که من نیستم. ولی من هستم نه آنکه نیستم. 

از دهه 80 تا الان که در اواخر دهه 90هستیم، مجازی بودم. رشد روزافزونی نداشتم. فقط چند تا سرویس وبلاگ دهی عوض کردم. از بلاگفا در سال 92 رفتم پرشین بلاگ. از اونجا اومدم بیان. بلاگ اسکای، وردپرس، میهن بلاگ، لیموبلاگ هم رفتم. فقط نارنج بلاگ ملاقه اسکای نرفتم. در فیسبوک و توئیتر هم بودم. حالا که هیچ جا نیستم و سه تا کامپیوتر  و دو تا گوشی عوضی و از دستم رفت، همه جا هستم. بودنی غیرقابل تحمل و مزخرف با انبوهی از خنثایی. حالم را می شناسم و مایل نیستم انگ پرفکشن بر من زده بشه. ولی تخم لق منشور آتلانتیک. برای خدا هم حرف در میارن، این ضعیف کی باشه😆

اما ماجرای وبلاگ و دوستانم؛ دوستانی که من در یاد دارمشان و در یادشان نیستم. من مهرطلب مهر ندیده چه احتیاج عمیقی به دیده شدن داشتم و حالا که مفتضحانه و زوری دیده شدم، چقدر وحشتناک و زشتم. البته این ضعیف هذیان نمی گه از دردهایی میگه که پشت سد حفظ ظاهر رژه میرن و عذاب میدن. این ضعیف نوشته پرطمطراق زیبایش را به پایان میرسد. عاقبت بخیر

۹۷/۰۹/۱۸
Hamed Heidary Tabar

نظرات  (۳)

۱۸ آذر ۹۷ ، ۰۱:۵۸ من زان خودم
سلام. در حین وبلاگ گردی به اینجا رسیدم، این مطلب رو خوندم یاد این شعر خیام افتادم: هر طایفه ای ز من گمانی دارد، من زان خودم چنان که هستم هستم. با این اجرا عالیست، شاید دوست داشته باشید: https://www.aparat.com/v/hTrAf. خدانگهدار!‌ 
پاسخ:
خیلی خوشاتیه
اجازه بده چایی براد بریزم(لهجه کرمانشاهی)
😊
۱۸ آذر ۹۷ ، ۰۲:۱۴ من زان خودم
مخلصم. البته نفهمیدم چی گفتی! یعنی خیلی خوش اومدم یا از آهنگ خوشت اومده؟ :-))) دمت گرم به هر حال. الان خودم در حال چای خوردن دارم بلاگت رو می خونم. از صد تا بلاگ می گذری،‌ بالاخره به یه جایی می رسی که می ایستی و می خونی. مطالب ارزنده ست. زنده باشی.
پاسخ:
سپاس فراوان عزیزم. 
الان میزان نیستم به لحاظ جسمی
مفصل می نویسم برات
نوش گیان😄

والا اینترنتم جون نداره ولی رفتم و دیدم و سپاس دارم ازتون. گیان یعنی جان. نوش گیان یعنی نوش جان. 
قدیما منم مثل خودت وبلاگ گردی می کردم. اما الان که گوشی دارم و یه گوشی درجه سه دیگه کم و یا هرگز وبلاگ گردی نمی کنم. 
اینم که به چشم شماست که ارزنده هست و البته بمن انرژی میدی 
دمت گرم👨

بالاخره پیدات کردم

هنوزم داری با نوشته‌هات مردمُ فریب میدی؟!!

من که تا عمر دارم یادم نمیره چه بلایی سرم آوردی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی